زندگی نامه سعدی
برای دیگر کاربردها، سعدی (ابهامزدایی) را ببینید.سعدی شیرازی
آرامگاه سعدی در شیراز.نام اصلیابومحمد مُصلِح بن عَبدُاللهزمینهٔ کاریشاعر و نویسندهزادروز۵۸۵ یا حدود ۶۰۶ ه. ق. /
۵۸۴ شمسی
شیراز، ایران.مرگ۶۹۱ ه. ق. / ۶۷۱ شمسی
شیراز، ایران.ملیتایرانیجایگاه خاکسپاری۲۹°۳۷′۲۱.۱۴″ شمالی ۵۲°۳۴′۵۹.۴۶″ شرقی / ۲۹.۶۲۲۵۳۸۹° شمالی ۵۲.۵۸۳۱۸۳۳° شرقی / 29.6225389; 52.5831833در زمان حکومتسلطان محمد خوارزمشاه- سلطان غیاثالدینرویدادهای مهمهجوم مغولانلقباستاد سخن - شیرین سخن - شیخ اجل - مصلحالدین[۱]کتابهاگلستان به نثر و بوستان به نظم و...دیوان سرودههابوستان (بحر متقارب)- غزلیات - مواعظتخلصسعدیدلیل سرشناسینظم و نثر آهنگین و قوی آثارش
ابومحمد مُصلِحالدین بن عَبدُالله نامور به سعدی شیرازی و مشرف الدین (۵۸۵ یا ۶۰۶ – ۶۹۱ هجری قمری، برابر با: ۵۶۸ یا ۵۸۸ - ۶۷۱ هجری شمسی) شاعر و نویسندهی پارسیگوی ایرانی است. آوازهی او بیشتر به خاطر نظم و نثر آهنگین، گیرا و قوی اوست. جایگاهش نزد اهل ادب تا بدانجاست که به وی لقب استاد سخن و شیخ اجل دادهاند. آثار معروفش کتاب گلستان در نثر و بوستان در بحر متقارب و نیز غزلیات و دیوان اشعار اوست که به این سه اثر کلیات سعدی می گویند
محتویات [نهفتن] ۱ زندگینامه ۱.۱ اختلاف نظر در تاریخ تولد و فوت۲ آثار ۲.۱ بوستان۲.۲ گلستان۲.۳ غزلیات۲.۴ مواعظ۳ نمونههایی از غزل های سعدی۴ شعر بنیآدم۵ سعدی از نگاه دیگران ۵.۱ آنچه سعدی دربارهٔ خویش میسراید۵.۲ در ستایش سعدی۵.۳ در نقد سعدی۶ آرامگاه۷ روز سعدی۸ جستارهای وابسته۹ پانویس۱۰ منابع و مراجع۱۱ پیوند به بیرون
زندگینامه[ویرایش] برگه ای از بوستان سعدی نوشته شده در بخارا به سال ۱۵۳۹ میلادی. این اثر ارزشمند امروزه در موزه هنر نلسون اتکینز واقع در کانزاس سیتی در ایالات متحده نگاهداری میشود.
سعدی در شیراز زاده شد.[۲]وی کودکی بیش نبود که پدرش در گذشت. در دوران کودکی با علاقه زیاد به مکتب میرفت و مقدمات دانش را میآموخت. هنگام نوجوانی به پژوهش و دین و دانش علاقه فراوانی نشان داد. اوضاع نابسامان ایران در پایان دوران سلطان محمد خوارزمشاه و به ویژه حمله سلطان غیاثالدین، برادر جلال الدین خوارزمشاه به شیراز (سال ۶۲۷) سعدی راکه هوایی جز به دست آوردن دانش در سر نداشت برآن داشت شیراز را ترک نماید.[۳] سعدی در حدود ۶۲۰ یا ۶۲۳ قمری از شیراز به مدرسهٔ نظامیهٔ بغداد رفت و در آنجا از آموزههای امام محمد غزالی بیشترین تأثیر را پذیرفت (سعدی در گلستان غزالی را «امام مرشد» مینامد). سعدی، از حضور خویش، در نظامیه بغداد، چنین یاد میکند:
مرا در نظامیه ادرار بود
شب و روز تلقین و تکرار بود
نکته در خور توجه، رفاه دانشمندان در این زمانه، بود. خواجه نظام الملک طوسی، نخستین کسی بود که مستمری ثابت و مشخصی برای مدرسین و طلاب مدارس نظامیه، تنظیم نمود. این امر، موجب شد تا اهل دانش، به لحاظ اجتماعی و اقتصادی، از جایگاه ویژه و امنیت خاطر فراوانی بهرهمند شوند.[۴]
غیر از نظامیه، سعدی در مجلس درس استادان دیگری از قبیل شهابالدین عمر سهروردی نیز حضور یافت و در عرفان از او تأثیر گرفت. این شهاب الدین عمر سهروردی را نباید با شیخ اشراق، یحیی سهروردی، اشتباه گرفت. معلم احتمالی دیگر وی در بغداد ابوالفرج بن جوزی (سال درگذشت ۶۳۶) بودهاست که در هویت اصلی وی بین پژوهندگان (از جمله بین محمد قزوینی و محیط طباطبایی) اختلاف وجود دارد. پس از پایان تحصیل در بغداد، سعدی به سفرهای گوناگونی پرداخت که به بسیاری از این سفرها در آثار خود اشاره کردهاست. در این که سعدی از چه سرزمینهایی دیدن کرده میان پژوهندگان اختلاف نظر وجود دارد و به حکایات خود سعدی هم نمیتوان بسنده کرد و به نظر میرسد که بعضی از این سفرها داستانپردازی باشد (موحد ۱۳۷۴، ص ۵۸)، زیرا بسیاری از آنها پایه نمادین و اخلاقی دارند نه واقعی. مسلم است که شاعر به عراق، شام و حجاز سفر کردهاست[نیازمند منبع] و شاید از هندوستان، ترکستان، آسیای صغیر، غزنین، آذربایجان، فلسطین، چین، یمن و آفریقای شمالی هم دیدار کرده باشد.
سعدی در حدود ۶۵۵ قمری به شیراز بازگشت و در خانقاه ابوعبدالله بن خفیف مجاور شد. حاکم فارس در این زمان اتابک ابوبکر بن سعد زنگی(۶۲۳-۶۵۸) بود که برای جلوگیری از هجوم مغولان به فارس به آنان خراج میداد و یک سال بعد به فتح بغداد به دست مغولان (در ۴ صفر ۶۵۶) به آنان کمک کرد. در دوران ابوبکربن سعدبن زنگی شیراز پناهگاه دانشمندانی شده بود که از دم تیغ تاتار جان سالم بدر برده بودند. در دوران وی سعدی مقامی ارجمند در دربار به دست آورده بود. در آن زمان ولیعهد مظفرالدین ابوبکر به نام سعد بن ابوبکر که تخلص سعدی هم از نام او است به سعدی ارادت بسیار داشت. سعدی بوستان را که سرودنش در ۶۵۵ به پایان رسید، به نام بوبکر سعد کرد. هنوز یکسال از تدوین بوستان نگذشته بود که در بهار سال ۶۵۶ دومین اثرش گلستان را بنام ولیعهد سعدبن ابوبکر بن زنگی نگاشت و خود در دیباچه گلستان میگوید. هنوز از گلستان بستان بقیتی موجود بود که کتاب گلستان تمام شد.[۳]
سعدی جهانگردی خود را در سال ۱۱۲۶ آغاز نمود و به شهرهای خاور نزدیک و خاور میانه، هندوستان، حبشه، مصر و شمال آفریقا سفر کرد(این جهانگردی به روایتی سی سال به طول انجامید)؛ حکایتهایی که سعدی در گلستان و بوستان آوردهاست، نگرش و بینش او را نمایان میسازد. وی در مدرسه نظامیه بغداد دانش آموخته بود و در آنجا وی را ادرار (ادرار به فتح الف به معنی سرا یا حجره) بود. در سفرها نیز سختی بسیار کشید، او خود گفتهاست که پایش برهنه بود و پاپوشی نداشت و دلتنگ به جامع کوفه درآمد و یکی را دید که پای نداشت، پس سپاس نعمت خدایی بداشت و بر بی کفشی صبر نمود. آن طور که از روایت بوستان برمی آید، وقتی در هند بود، سازکار بتی را کشف کرد و برهمنی را که در آنجا نهان بود در چاله انداخت و کشت؛ وی در بوستان، این روش را در برابر همه فریبکاران توصیه کردهاست. حکایات سعدی عموماً پندآموز و مشحون از پند و و پارهای مطایبات است. سعدی، ایمان را مایه تسلیت میدانست و راه التیام زخمهای زندگی را محبت و دوستی قلمداد میکرد. علت عمر دراز سعدی نیز ایمان قوی او بود.[۵]اختلاف نظر در تاریخ تولد و فوت[ویرایش] آرامگاه سعدی
بر اساس تفسیرها و حدسهایی که از نوشتهها و سرودههای خود سعدی در گلستان و بوستان میزنند، و با توجه به این که سعدی تاریخ پایان نوشته شدن این دو اثر را در خود آنها مشخص کردهاست، دو حدس اصلی در زادروز سعدی زده شدهاست. نظر اکثریت مبتنی بر بخشی از دیباچهٔ گلستان است (با شروع «یک شب تأمل ایام گذشته میکردم») که براساس بیت «ای که پنجاه رفت و در خوابی» و سایر شواهد این حکایت، سعدی را در ۶۵۶ قمری حدوداً پنجاهساله میدانند و در نتیجه تولد وی را در حدود ۶۰۶ قمری میگیرند. از طرف دیگر، عدهای، از جمله محیط طباطبایی در مقالهٔ «نکاتی در سرگذشت سعدی»، بر اساس حکایت مسجد جامع کاشغر از باب پنجم گلستان (با شروع سالی «محمد خوارزمشاه، رحمت الله علیه، با ختاب رای مصلحتی صلح اختیار کرد») که به صلح محمد خوارزمشاه که در حدود سال ۶۱۰ بودهاست اشاره میکند و سعدی را در آن تاریخ مشهور مینامد، و بیت «بیا ای که عمرت به هفتاد رفت» از اوائل باب نهم بوستان، نتیجه میگیرد که سعدی حدود سال ۵۸۵ قمری، یعنی هفتاد سال پیش از نوشتن بوستان در ۶۵۵ قمری، متولد شدهاست. بیشتر پژوهندگان (از جمله بدیعالزمان فروزانفر در مقالهٔ «سعدی و سهروردی» و عباس اقبال در مقدمه کلیات سعدی) این فرض را که خطاب سعدی در آن بیت بوستان خودش بودهاست، نپذیرفتهاند. اشکال بزرگ پذیرش چنین نظری آن است که سن سعدی را در هنگام مرگ به ۱۲۰ سال میرساند. حکایت جامع کاشغر نیز توسط فروزانفر و مجتبی مینوی داستانپردازی دانسته شدهاست، اما محمد قزوینی نظر مشخصی در این باره صادر نمیکند و مینویسد «حکایت جامع کاشغر فیالواقع لاینحل است». محققین جدیدتر، از جمله ضیاء موحد (موحد ۱۳۷۴، صص ۳۶ تا ۴۲)، کلاً این گونه استدلال در مورد تاریخ تولد سعدی را رد میکنند و اعتقاد دارند که شاعران کلاسیک ایران اهل «حدیث نفس» نبودهاند بنابراین نمیتوان درستی هیچیک از این دو تاریخ را تأیید کرد.آثار[ویرایش]
از سعدی آثار بسیاری در نظم و نثر برجای ماندهاست:بوستان: منظومه ای است حاوی حکایات اخلاقی.گلستان: به نثر مسجع.دیوان اشعار: شامل غزلیات و قصاید و رباعیات و مثنویات و مفردات و ترجیعبند و غیره (به فارسی) و چندین قصیده و غزل عربی.مواعظ: کتابی است چون دیوان اشعار. صاحبیه: مجموعه چند قطعه فارسی و عربی است که سعدی در ستایش شمسالدین صاحب دیوان جوینی، وزیر اتابکان سرودهاست.قصاید سعدی: قصاید عربی سعدی حدود هفتصد بیت است که بیشتر محتوای آن غنا، مدح، اندرز و مرثیهاست. قصاید فارسی در ستایش پروردگار و مدح و اندرز و نصیحت بزرگان و پادشاهان آمدهاست.مراثی سعدی: قصاید بلند سعدی است که بیشتر آن در رثای آخرین خلیفه عباسی المستعصم بالله سروده شدهاست و در آن هلاکوخان مغول را به خاطر قتل خلیفه عباسی نکوهش کردهاست. سعدی چند چکامه نیز در رثای برخی اتابکان فارس و وزرای ایشان سرودهاست.مفردات سعدی: مفردات سعدی شامل مفردات و مفردات در رابطه با پند و اخلاق است.رسائل نثر: کتاب نصیحةالملوکرساله در عقل و عشقالجوابدر تربیت یکی از ملوک گویدمجالس پنجگانههزلیات سعدی
از میان چاپهای انتقادی آثار سعدی دو تصحیح محمدعلی فروغی و غلامحسین یوسفی از بقیه معروفترند.[نیازمند منبع]بوستان[ویرایش] شعری از گلستان
بوستان کتابی است منظوم در اخلاق در بحر متقارب (فعولن فعولن فعولن فعل) و چنانکه سعدی خود اشاره کردهاست نظم آن را در ۶۵۵ ه. ق. به پایان بردهاست. کتاب در ده باب تألیف و به ابوبکر بن سعد زنگی تقدیم شدهاست. معلوم نیست خود شیخ آن را چه مینامیدهاست. در بعضی آثار قدیمی به آن نام "سعدینامه" دادهاند. بعدها، به قرینهٔ نام کتاب دیگر سعدی (گلستان) نام بوستان را بر این کتاب نهادند.
بابهای آن از قرار زیر است:عقل و تدبیر و رایاحسانعشق و مستی و شورتواضعرضاقناعتعالم تربیتشُکر بر عافیتتوبه و راه صوابمناجات و ختم کتاب
آنچه عیان است اینکه بوستان بر سبک مثنوی حماسی سروده شده و احتمالاً سعدی آنرا به تقلید از فردوسی و بر وزن شاهنامه سرودهاست، حال آنکه طبع لطیف او فرصت حماسه سرایی بر وی نگستردهاست آنسان که در شعر حماسی خود میسراید:مرا در سپاهان یکی یار بودکه جنگاور و شوخ و عیار بود
در این بیت نیز صفت شوخ بودن شاهدان را به جنگاوران منتسب میکند[۶]؛
و این شعر که قیاس بوستان و شهنامهاست.
فردوسی میسراید:بَرَد کشتی آنجا که خواهد خدایوگر جامه بر تن دَرَد ناخدای
و سعدی در بوستان این گونه بسراید:[۷]خدا کشتی آنجا که خواهد بَرَدوگر ناخدا جامه بر تن دَرَدگلستان[ویرایش] گلستان
گلستان کتابی است که سعدی یک سال پس از اتمام بوستان، کتاب نخستش، آن را به نثر آهنگین فارسی در هشت باب «سیرت پادشاهان»، «اخلاق درویشان»، «فضیلت قناعت»، «فوائد خاموشی»، «عشق و جوانی»، «ضعف و پیری»، «تأثیر تربیت»، و «آداب صحبت» نوشتهاست. این کتاب به گمانی تاثیرگذارترین کتاب نثر در ادبیات فارسی است.[۸]
نمونهای از نثر گلستان سعدی:
منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قربت است و به شُکر اندرش مزید نعمت. ٬هر نفَسی که فرومیرود ممِد حیات است و چون برمیآید مفرح ذات؛ پس در هر نفَس دو نعمت موجود است و بر هر نعمت شُکری واجب.[۹]غزلیات[ویرایش]
غزلیات سعدی در چهار کتاب طیبات، بدایع، خواتیم و غزلیات قدیم گردآوری شدهاست.مواعظ[ویرایش]
مواعظ آخرین اثر سعدی و در ضمیر بهترین آثار سعدی است. شعر مشهور زیر از نمونه غزلهای مواعظ سعدی است.تن آدمی شریف است به جان آدمیتنه همین لباس زیباست نشان آدمیتاگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینیچه میان نقش دیوار و میان آدمیتخور و خواب و خشم و شهوت شَغَب ست و جهل و ظلمتحیَوان خبر ندارد ز جهان آدمیتبه حقیقت آدمی باش وگرنه مرغ باشدکه همین سخن بگوید به زبان آدمیتمگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندیکه فرشته ره ندارد به مقام آدمیت
[۱۰]نمونههایی از غزل های سعدی[ویرایش]نه طریق دوستانست و نه شرط مهربانیکه به دوستان یکدل، سر دست برفشانینفسی بیا و بنشین، سخنی بگو و بشنوکه به تشنگی بمردم، برِ آب زندگانیدل عارفان ببردند و قرار پارسایانهمه شاهدان به صورت، تو به صورت و معانینه خلاف عهد کردم، که حدیث جز تو گفتمهمه بر سر زبانند و تو در میان جانیمده ای رفیق پندم، که نظر بر او فکندمتو میان ما ندانی، که چه میرود نهانیدل دردمند سعدی، ز محبت تو خون شدنه به وصل میرسانی، نه به قتل میرهانی*بهجهان خرم از آنم، که جهان خرم از اوستعاشقم بر همه عالم، که همه عالم از اوستبه غنیمت شمر ای دوست، دم عیسی صبحتا دل مرده مگر زنده کنی، کاین دم از اوستنه فلک راست مسلم، نه ملک را حاصلآنچه در سرّ سویدای بنیآدم از اوستبه حلاوت بخورم زهر، که شاهد ساقیستبه ارادت ببرم زخم، که درمان هم از اوستزخم خونینم اگر به نشود، به باشدخنک آن زخم، که هر لحظه مرا مرهم از اوستغم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد؟ساقیا، باده بده شادی آن، کاین غم از اوستپادشاهی و گدایی، بر ما یکسان استچو بر این در، همه را پشت عبادت خم از اوستسعدیا، گر بکَند سیل فنا خانهٔ عمردل قوی دار، که بنیاد بقا محکم از اوست*ای ساربان آهسته رو کارام جانم میرودوان دل که با خود داشتم با دلستانم میرودمن ماندهام مهجور از او بیچاره و رنجور از اوگویی که نیشی دور از او در استخوانم میرودگفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درونپنهان نمیماند که خون بر آستانم میرودمحمل بدار ای ساروان تندی مکن با کاروانکز عشق آن سرو روان گویی روانم میروداو میرود دامنکشان من زهر تنهایی چشاندیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم میرودبرگشت یار سرکشم بگذاشت عیش ناخوشمچون مجمری پرآتشم کز سر دخانم میرودبا آن همه بیداد او وین عهد بیبنیاد اودر سینه دارم یاد او یا بر زبانم میرودبازآی و بر چشمم نشین ای دلستان نازنینکاشوب و فریاد از زمین بر آسمانم میرودشب تا سحر مینغنوم و اندرز کس مینشنوموین ره نه قاصد میروم کز کف عنانم میرودگفتم بگریم تا ابل چون خر فروماند به گلوین نیز نتوانم که دل با کاروانم میرودصبر از وصال یار من برگشتن از دلدار منگر چه نباشد کار من هم کار از آنم میروددر رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخنمن خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرودسعدی فغان از دست ما لایق نبود ای بیوفاطاقت نمیارم جفا کار از فغانم میرودشعر بنیآدم[ویرایش]
شعر «بنیآدم» سعدی بسیار مشهور است و در پیام فارسی که در مجموعه پیامهای فضاپیمای ویجر (مجموعاً پیامهایی به ۵۵ زبان[۱۱]) برای فضاهای دوردست فرستاده شدهاست این شعر به عنوان پیام برگزیده شدهاست.[۱۲] (شنیدن پیام فارسی برای ساکنان فضا از وبگاه ویجر، ناسا.) باراک اوباما رئیس جمهوری ایالات متحده نیز در پیام نوروزی سال ۲۰۰۹ این بیت از سعدی را قرائت کرد.[۱۳]بنی آدم اعضای یک پیکرند[۱۴][۱۵][۱۶]که در آفرینش ز یک گوهرندچو عضوی بدرد آورد روزگاردگر عضوها را نماند قرار
و دبیرکل سازمان یونسکو در سخنرانی خود این شعر را برای حضار خواند.[۱۷] اشعار سعدی همچنین در فرشی که از سوی دولت ایران در سال ۲۰۰۵ به فراخور سال رسمی سازمان ملل برای گفتگو میان تمدنها به سازمان ملل اهدا شد بافته شدهاست.[۱۸] این فرش برخلاف عادت سازمان ملل که هدایا را به نمایش نمیگذارد در محل مناسبی در سازمان ملل آویزان شد که کارشناسان میگویند این اقدام «به علت غیرممکن بودن مقاومت در برابر شعر سعدی» بوده است.[۱۹]
در بسیاری از منابع معتبر انگلیسی نوشته شده که این شعر بر سردر ورودی تالار ملل مقر سازمان ملل متحد در نیویورک نقش بسته است.[۲۰][۲۱][۲۲][۲۳][۲۴][۲۵][۲۶] حسن مکارمی خوشنویس ایرانی نیز در گفتگویی با مجله یونسکو کوریر به وجود این شعر بر سردر تالار اصلی اشاره کرده است.[۲۷]
ولی در مورد درست بودن این مطلب تردیدهایی نیز وجود دارد[۲۸][۲۹][۳۰] و عکسی نیز از این شعر بر سردر نامبرده دیده نشدهاست.[نیازمند منبع] از جمله، مؤسس مرکز سعدیشناسی وجود هر گونه لوح و یا سردری را با این اشعار از سعدی در مقر سازمان ملل متحد در نیویورک، رد میکند و معتقد است: «متأسفانه الان طوری شده که اگر این حرف را بزنیم، هیچکس باور نمیکند و مردم واقعاً فکر میکنند شعر سعدی در سردر سازمان ملل متحد نوشته شدهاست حال آنکه نه سردری و نه تابلویی با اشعار سعدی در سازمان ملل وجود ندارد.»[۳۱]
محمد جواد ظریف سفیر پیشین ایران در سازمان ملل٬ در سال ۱۳۸۴ در گفتگویی با رسانهها در این مورد گفته که: «از سالها قبل و شاید از چندین دهه پیش معروف بود که شعر معروف «بنیآدم اعضای یکدیگرند/که در آفرینش زیک گوهرند» منقوش و در سردر سازمان ملل آویخته شدهاست. در تحقیقاتی که ما کردیم در حداقل سه دههٔ گذشته، چنین کاری انجام نشده بود.»[۳۲]
گفتنی است که چاپ مصرع اول این شعر بر روی اسکناسهای یکصد هزار ریالی در سال ۱۳۸۹، موجب واکنشهای رسانهای گردید و روایت صحیح این بیت، از فرهنگستان زبان و ادب فارسی استعلام شد.[۳۳][۳۴][۳۵]سعدی از نگاه دیگران[ویرایش]آنچه سعدی دربارهٔ خویش میسراید[ویرایش]در بارگاه خاطر سعدی خرام اگرخواهی ز پادشاه سخن داد شاعریهفت کشور نمیکنند امروزبی مقالات سعدی انجمنیمن آن مرغ سخندانم که در خاکم رود صورتهنوز آواز میآید به معنی از گلستانمهر متاعی ز مخزنی خیزدشکر از مصر و سعدی از شیرازمنم امروز و تو انگشتنمای همه خلقمن به شیرینسخنی و تو به خوبی مشهوراگر شربتی بایدت سودمندز سعدی ستان تلخداروی پندبر حدیث من و حسن تو نیفزاید کسحد همین است سخندانی و زیبایی راسعدی اندازه ندارد که به شیرین سخنیباغ طبعت همه مرغان شکرگفتارندخانه زندان است و تنهایی ضلالهرکه چون سعدی گلستانیش نیستدرین معنی سخن باید که جز سعدی نیارایدکه هرچ از جان برون آید نشیند لاجرم بر دلهنر بیار و زبانآوری مکن سعدیچه حاجت است بگوید شکر که شیرینمقلم است این به دست سعدی دُریا هزار آستین دُرّ دَریدعای سعدی اگر بشنوی زیان نکنیکه یحتمل که اجابت بود دعایی راز خاک سعدی شیراز بوی عشق آیدهزار سال پس از مرگ او گرش بویی[۳۶]من دگر شعر نخواهم بسرایم که مگسزحمتم می دهد از بس که سخن شیرین استدر ستایش سعدی[ویرایش]مجد همگر:از سعدی مشهور سخن شعر روان جویکاو کعبه فضل است و دلش چشمه زمزممحمد تقی بهار:[۳۷]سعدیا! چون تو کجا نادره گفتاری هست؟یا چو شیرین سخنت نخل شکرباری هست؟یا چو بستان و گلستان تو گلزاری هست؟هیچم ار نیست، تمنای توام باری هست«مشنو ای دوست! که غیر از تو مرا یاری هستیا شب و روز بجز فکر توام کاری هست»لطف گفتار تو شد دام ره مرغ هوسبه هوس بال زد و گشت گرفتار قفسپایبند تو ندارد سر دمسازی کسموسی اینجا بنهد رخت به امید قبس«به کمند سر زلفت نه من افتادم و بسکه به هر حلقهٔ زلف تو گرفتاری هست»همام تبریزی در ستایش سعدی:همام را سخن دلفریب و شیرین استولی چه سود که بیچاره نیست شیرازیسیفالدین فرغانی معاصر سعدی، خطاب به وی:[۳۸]نمیدانم که چون باشد به معدن زر فرستادنبه دریا قطره آوردن به کان گوهر فرستادنچو بلبل در فراق گل از این اندیشه خاموشمکه بانگ زاغ چون شاید به خنیاگر فرستادنحدیث شعر من گفتن کنار طبع چون آبتبه آتشگاه زرتشت است خاکستر فرستادنضمیرت جام جمشید است و در وی نوش جانپروربرٍاو جرعهای نتوان از این ساغر فرستادنتو کشورگیر آفاقی و شعر تو تو را لشکرچه خوش باشد چنین لشکر به هر کشور فرستادنعبدالحسین زرینکوب:سعدی معانی لطیف تازه را در عبارات آسان بیان میکند و از تعقید و تکلف برکنار میماند. بعید نیست اگر بگوییم این بیت را در وصف خود سرودهاست:[۳۹]صبر بسیار بباید پدر پیر فلک راکه دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزایدمحمدعلی فروغی دربارهٔ سعدی مینویسد «اهل ذوق اِعجاب میکنند که سعدی هفتصد سال پیش به زبان امروزی ما سخن گفتهاست ولی حق این است که [...] ما پس از هفتصد سال به زبانی که از سعدی آموختهایم سخن میگوییم».ضیاء موحد دربارهٔ وی مینویسد «زبان فارسی پس از فردوسی به هیچ شاعری بهاندازهٔ سعدی مدیون نیست».
زبان سعدی به «سهل ممتنع» معروف شدهاست، از آنجا که به نظر میرسد نوشتههایش از طرفی بسیار آساناند و از طرفی دیگر گفتن یا ساختن شعرهای مشابه آنها ناممکن.روح الله خمینی: او نیز در بیت «شاعر اگر سعدی شیرازی است / بافتههای من و تو بازی است» به مقام والای سعدی اشاره میکند.گارسن دوتاسی: سعدی تنها نویسنده ایرانی است که نزد توده مردم اروپا شهرت داردباربیه دومنار: در آثار سعدی لطف طبع هوراس، سهولت بیان اوید، قریحهٔ بذلهگوی رابله و سادگی لافونتن را میتوان یافتسر ادوین آرنولد: باری دگر همراه من آی، از آن آسمان گرفته،
تا گوش بر نغمهٔ خوشآهنگ و سحرآسای سعدی گذاریم،
بلبلی هزاردستان، که، از دل گلستان خویش، به پارسی هر دم نوایی دیگر ساز خواهد کرد...[۴۰]در نقد سعدی[ویرایش]
ذبیح الله منصوری شبههٔ عدم اصالت اشعار سعدی را مطرح ساخته و اشعار وی را اقتباس دانسته است.[۴۱] احمد کسروی تیر نقد را به سمت گرایشهای جنسی سعدی نشانه گرفته و او را از این منظر مورد سرزنش قرار داده است.[۴۲][۴۳] میرزا آقاخان کرمانی ابیات عاشقانهٔ سعدی را مورد نقد اخلاقی قرار داده است.[۴۴] نیما یوشیج بیشتر از منظر خلاقیت معنایی و مفهومی، اشعار سعدی را قابل نقد میبیند.[۴۵] اسماعیل خویی بر گرایشهای سازشکارانه و محافظهکارانهٔ سعدی انگشت گذاشته و از این لحاظ، وی را شایستهٔ نقد میبیند.[۴۶]آرامگاه[ویرایش]نوشتار اصلی: آرامگاه سعدی آرامگاه سعدی شیراز.
سعدی در خانقاهی که اکنون آرامگاه اوست و در گذشته محل زندگی او بود، به خاک سپرده شد که در ۴ کیلومتری شمال شرقی شیراز، در دامنه کوه فهندژ، در انتهای خیابان بوستان و در کنار باغ دلگشا است. این مکان در ابتدا خانقاه شیخ بوده که وی اواخر عمرش را در آنجا میگذرانده و سپس در همانجا دفن شدهاست. برای اولین بار در قرن هفتم توسط خواجه شمس الدین محمد صاحبدیوانی وزیر معروف آباقاخان، مقبرهای بر فراز قبر سعدی ساخته شد. در سال ۹۹۸ به حکم یعقوب ذوالقدر، حکمران فارس، خانقاه شیخ ویران گردید و اثری از آن باقی نماند. تا این که در سال ۱۱۸۷ ه. ق. به دستور کریمخان زند، عمارتی ملوکانه از گچ و آجر بر فراز مزار شیخ بنا شد که شامل ۲ طبقه بود. طبقه پایین دارای راهرویی بود که پلکان طبقه دوم از آنجا شروع میشد. در دو طرف راهرو دو اتاق کرسی دار ساخته شده بود. در اتاقی که سمت شرق راهرو بود، گور سعدی قرار داشت و معجری چوبی آن را احاطه کره بود. قسمت غربی راهرو نیز موازی قسمت شرقی، شامل دو اتاق میشد، که بعدها شوریده (فصیح الملک) شاعر نابینای شیرازی در اتاق غربی این قسمت دفن شد. طبقه بالای ساختمان نیز مانند طبقه زیرین بود، با این تفاوت که بر روی اتاق شرقی که قبر سعدی در آنجا بود، به احترام شیخ اتاقی ساخته نشده بود و سقف آن به اندازه دو طبقه ارتفاع داشت. بنای فعلی آرامگاه سعدی از طرف انجمن آثار ملی در سال ۱۳۳۱ ه-ش با تلفیقی از معماری قدیم و جدید ایرانی در میان عمارتی هشت ضلعی با سقفی بلند و کاشیکاری ساخته شد. روبهروی این هشتی، ایوان زیبایی است که دری به آرامگاه دارد.[۴۷]
سکههای پانصد ریالی برنزی ایران از سال ۱۳۸۷ خورشیدی به نقش آرامگاه سعدی مزین شدهاست. همچنین طرح پشت اسکناس ده هزار تومانی(یکصد هزار ریالی) نمایی از مقبره سعدی در شیراز میباشد.
در تاریخ آل یاسر آمدهاست که سعدی با حکیم نزاری قهستانی مرواداتی داشتهاست وسعدی برای دیدن نزاری به بیرجند آمدهاست (۱-۱)روز سعدی[ویرایش]
مرکز سعدی شناسی، از سال ۱۳۸۱ خورشیدی، روز نخست اردیبهشت را روز سعدی، اعلام نمود و در اول اردیبهشت ۱۳۸۹ خورشیدی، در اجلاس شاعران جهان، در شیراز، نخستین روز اردیبهشت، از سوی نهادهای فرهنگی داخلی و خارجی، به عنوان روز سعدی، نامگذاری شد.[۴۸]
آرامگاه سعدی در شیراز.نام اصلیابومحمد مُصلِح بن عَبدُاللهزمینهٔ کاریشاعر و نویسندهزادروز۵۸۵ یا حدود ۶۰۶ ه. ق. /
۵۸۴ شمسی
شیراز، ایران.مرگ۶۹۱ ه. ق. / ۶۷۱ شمسی
شیراز، ایران.ملیتایرانیجایگاه خاکسپاری۲۹°۳۷′۲۱.۱۴″ شمالی ۵۲°۳۴′۵۹.۴۶″ شرقی / ۲۹.۶۲۲۵۳۸۹° شمالی ۵۲.۵۸۳۱۸۳۳° شرقی / 29.6225389; 52.5831833در زمان حکومتسلطان محمد خوارزمشاه- سلطان غیاثالدینرویدادهای مهمهجوم مغولانلقباستاد سخن - شیرین سخن - شیخ اجل - مصلحالدین[۱]کتابهاگلستان به نثر و بوستان به نظم و...دیوان سرودههابوستان (بحر متقارب)- غزلیات - مواعظتخلصسعدیدلیل سرشناسینظم و نثر آهنگین و قوی آثارش
ابومحمد مُصلِحالدین بن عَبدُالله نامور به سعدی شیرازی و مشرف الدین (۵۸۵ یا ۶۰۶ – ۶۹۱ هجری قمری، برابر با: ۵۶۸ یا ۵۸۸ - ۶۷۱ هجری شمسی) شاعر و نویسندهی پارسیگوی ایرانی است. آوازهی او بیشتر به خاطر نظم و نثر آهنگین، گیرا و قوی اوست. جایگاهش نزد اهل ادب تا بدانجاست که به وی لقب استاد سخن و شیخ اجل دادهاند. آثار معروفش کتاب گلستان در نثر و بوستان در بحر متقارب و نیز غزلیات و دیوان اشعار اوست که به این سه اثر کلیات سعدی می گویند
محتویات [نهفتن] ۱ زندگینامه ۱.۱ اختلاف نظر در تاریخ تولد و فوت۲ آثار ۲.۱ بوستان۲.۲ گلستان۲.۳ غزلیات۲.۴ مواعظ۳ نمونههایی از غزل های سعدی۴ شعر بنیآدم۵ سعدی از نگاه دیگران ۵.۱ آنچه سعدی دربارهٔ خویش میسراید۵.۲ در ستایش سعدی۵.۳ در نقد سعدی۶ آرامگاه۷ روز سعدی۸ جستارهای وابسته۹ پانویس۱۰ منابع و مراجع۱۱ پیوند به بیرون
زندگینامه[ویرایش] برگه ای از بوستان سعدی نوشته شده در بخارا به سال ۱۵۳۹ میلادی. این اثر ارزشمند امروزه در موزه هنر نلسون اتکینز واقع در کانزاس سیتی در ایالات متحده نگاهداری میشود.
سعدی در شیراز زاده شد.[۲]وی کودکی بیش نبود که پدرش در گذشت. در دوران کودکی با علاقه زیاد به مکتب میرفت و مقدمات دانش را میآموخت. هنگام نوجوانی به پژوهش و دین و دانش علاقه فراوانی نشان داد. اوضاع نابسامان ایران در پایان دوران سلطان محمد خوارزمشاه و به ویژه حمله سلطان غیاثالدین، برادر جلال الدین خوارزمشاه به شیراز (سال ۶۲۷) سعدی راکه هوایی جز به دست آوردن دانش در سر نداشت برآن داشت شیراز را ترک نماید.[۳] سعدی در حدود ۶۲۰ یا ۶۲۳ قمری از شیراز به مدرسهٔ نظامیهٔ بغداد رفت و در آنجا از آموزههای امام محمد غزالی بیشترین تأثیر را پذیرفت (سعدی در گلستان غزالی را «امام مرشد» مینامد). سعدی، از حضور خویش، در نظامیه بغداد، چنین یاد میکند:
مرا در نظامیه ادرار بود
شب و روز تلقین و تکرار بود
نکته در خور توجه، رفاه دانشمندان در این زمانه، بود. خواجه نظام الملک طوسی، نخستین کسی بود که مستمری ثابت و مشخصی برای مدرسین و طلاب مدارس نظامیه، تنظیم نمود. این امر، موجب شد تا اهل دانش، به لحاظ اجتماعی و اقتصادی، از جایگاه ویژه و امنیت خاطر فراوانی بهرهمند شوند.[۴]
غیر از نظامیه، سعدی در مجلس درس استادان دیگری از قبیل شهابالدین عمر سهروردی نیز حضور یافت و در عرفان از او تأثیر گرفت. این شهاب الدین عمر سهروردی را نباید با شیخ اشراق، یحیی سهروردی، اشتباه گرفت. معلم احتمالی دیگر وی در بغداد ابوالفرج بن جوزی (سال درگذشت ۶۳۶) بودهاست که در هویت اصلی وی بین پژوهندگان (از جمله بین محمد قزوینی و محیط طباطبایی) اختلاف وجود دارد. پس از پایان تحصیل در بغداد، سعدی به سفرهای گوناگونی پرداخت که به بسیاری از این سفرها در آثار خود اشاره کردهاست. در این که سعدی از چه سرزمینهایی دیدن کرده میان پژوهندگان اختلاف نظر وجود دارد و به حکایات خود سعدی هم نمیتوان بسنده کرد و به نظر میرسد که بعضی از این سفرها داستانپردازی باشد (موحد ۱۳۷۴، ص ۵۸)، زیرا بسیاری از آنها پایه نمادین و اخلاقی دارند نه واقعی. مسلم است که شاعر به عراق، شام و حجاز سفر کردهاست[نیازمند منبع] و شاید از هندوستان، ترکستان، آسیای صغیر، غزنین، آذربایجان، فلسطین، چین، یمن و آفریقای شمالی هم دیدار کرده باشد.
سعدی در حدود ۶۵۵ قمری به شیراز بازگشت و در خانقاه ابوعبدالله بن خفیف مجاور شد. حاکم فارس در این زمان اتابک ابوبکر بن سعد زنگی(۶۲۳-۶۵۸) بود که برای جلوگیری از هجوم مغولان به فارس به آنان خراج میداد و یک سال بعد به فتح بغداد به دست مغولان (در ۴ صفر ۶۵۶) به آنان کمک کرد. در دوران ابوبکربن سعدبن زنگی شیراز پناهگاه دانشمندانی شده بود که از دم تیغ تاتار جان سالم بدر برده بودند. در دوران وی سعدی مقامی ارجمند در دربار به دست آورده بود. در آن زمان ولیعهد مظفرالدین ابوبکر به نام سعد بن ابوبکر که تخلص سعدی هم از نام او است به سعدی ارادت بسیار داشت. سعدی بوستان را که سرودنش در ۶۵۵ به پایان رسید، به نام بوبکر سعد کرد. هنوز یکسال از تدوین بوستان نگذشته بود که در بهار سال ۶۵۶ دومین اثرش گلستان را بنام ولیعهد سعدبن ابوبکر بن زنگی نگاشت و خود در دیباچه گلستان میگوید. هنوز از گلستان بستان بقیتی موجود بود که کتاب گلستان تمام شد.[۳]
سعدی جهانگردی خود را در سال ۱۱۲۶ آغاز نمود و به شهرهای خاور نزدیک و خاور میانه، هندوستان، حبشه، مصر و شمال آفریقا سفر کرد(این جهانگردی به روایتی سی سال به طول انجامید)؛ حکایتهایی که سعدی در گلستان و بوستان آوردهاست، نگرش و بینش او را نمایان میسازد. وی در مدرسه نظامیه بغداد دانش آموخته بود و در آنجا وی را ادرار (ادرار به فتح الف به معنی سرا یا حجره) بود. در سفرها نیز سختی بسیار کشید، او خود گفتهاست که پایش برهنه بود و پاپوشی نداشت و دلتنگ به جامع کوفه درآمد و یکی را دید که پای نداشت، پس سپاس نعمت خدایی بداشت و بر بی کفشی صبر نمود. آن طور که از روایت بوستان برمی آید، وقتی در هند بود، سازکار بتی را کشف کرد و برهمنی را که در آنجا نهان بود در چاله انداخت و کشت؛ وی در بوستان، این روش را در برابر همه فریبکاران توصیه کردهاست. حکایات سعدی عموماً پندآموز و مشحون از پند و و پارهای مطایبات است. سعدی، ایمان را مایه تسلیت میدانست و راه التیام زخمهای زندگی را محبت و دوستی قلمداد میکرد. علت عمر دراز سعدی نیز ایمان قوی او بود.[۵]اختلاف نظر در تاریخ تولد و فوت[ویرایش] آرامگاه سعدی
بر اساس تفسیرها و حدسهایی که از نوشتهها و سرودههای خود سعدی در گلستان و بوستان میزنند، و با توجه به این که سعدی تاریخ پایان نوشته شدن این دو اثر را در خود آنها مشخص کردهاست، دو حدس اصلی در زادروز سعدی زده شدهاست. نظر اکثریت مبتنی بر بخشی از دیباچهٔ گلستان است (با شروع «یک شب تأمل ایام گذشته میکردم») که براساس بیت «ای که پنجاه رفت و در خوابی» و سایر شواهد این حکایت، سعدی را در ۶۵۶ قمری حدوداً پنجاهساله میدانند و در نتیجه تولد وی را در حدود ۶۰۶ قمری میگیرند. از طرف دیگر، عدهای، از جمله محیط طباطبایی در مقالهٔ «نکاتی در سرگذشت سعدی»، بر اساس حکایت مسجد جامع کاشغر از باب پنجم گلستان (با شروع سالی «محمد خوارزمشاه، رحمت الله علیه، با ختاب رای مصلحتی صلح اختیار کرد») که به صلح محمد خوارزمشاه که در حدود سال ۶۱۰ بودهاست اشاره میکند و سعدی را در آن تاریخ مشهور مینامد، و بیت «بیا ای که عمرت به هفتاد رفت» از اوائل باب نهم بوستان، نتیجه میگیرد که سعدی حدود سال ۵۸۵ قمری، یعنی هفتاد سال پیش از نوشتن بوستان در ۶۵۵ قمری، متولد شدهاست. بیشتر پژوهندگان (از جمله بدیعالزمان فروزانفر در مقالهٔ «سعدی و سهروردی» و عباس اقبال در مقدمه کلیات سعدی) این فرض را که خطاب سعدی در آن بیت بوستان خودش بودهاست، نپذیرفتهاند. اشکال بزرگ پذیرش چنین نظری آن است که سن سعدی را در هنگام مرگ به ۱۲۰ سال میرساند. حکایت جامع کاشغر نیز توسط فروزانفر و مجتبی مینوی داستانپردازی دانسته شدهاست، اما محمد قزوینی نظر مشخصی در این باره صادر نمیکند و مینویسد «حکایت جامع کاشغر فیالواقع لاینحل است». محققین جدیدتر، از جمله ضیاء موحد (موحد ۱۳۷۴، صص ۳۶ تا ۴۲)، کلاً این گونه استدلال در مورد تاریخ تولد سعدی را رد میکنند و اعتقاد دارند که شاعران کلاسیک ایران اهل «حدیث نفس» نبودهاند بنابراین نمیتوان درستی هیچیک از این دو تاریخ را تأیید کرد.آثار[ویرایش]
از سعدی آثار بسیاری در نظم و نثر برجای ماندهاست:بوستان: منظومه ای است حاوی حکایات اخلاقی.گلستان: به نثر مسجع.دیوان اشعار: شامل غزلیات و قصاید و رباعیات و مثنویات و مفردات و ترجیعبند و غیره (به فارسی) و چندین قصیده و غزل عربی.مواعظ: کتابی است چون دیوان اشعار. صاحبیه: مجموعه چند قطعه فارسی و عربی است که سعدی در ستایش شمسالدین صاحب دیوان جوینی، وزیر اتابکان سرودهاست.قصاید سعدی: قصاید عربی سعدی حدود هفتصد بیت است که بیشتر محتوای آن غنا، مدح، اندرز و مرثیهاست. قصاید فارسی در ستایش پروردگار و مدح و اندرز و نصیحت بزرگان و پادشاهان آمدهاست.مراثی سعدی: قصاید بلند سعدی است که بیشتر آن در رثای آخرین خلیفه عباسی المستعصم بالله سروده شدهاست و در آن هلاکوخان مغول را به خاطر قتل خلیفه عباسی نکوهش کردهاست. سعدی چند چکامه نیز در رثای برخی اتابکان فارس و وزرای ایشان سرودهاست.مفردات سعدی: مفردات سعدی شامل مفردات و مفردات در رابطه با پند و اخلاق است.رسائل نثر: کتاب نصیحةالملوکرساله در عقل و عشقالجوابدر تربیت یکی از ملوک گویدمجالس پنجگانههزلیات سعدی
از میان چاپهای انتقادی آثار سعدی دو تصحیح محمدعلی فروغی و غلامحسین یوسفی از بقیه معروفترند.[نیازمند منبع]بوستان[ویرایش] شعری از گلستان
بوستان کتابی است منظوم در اخلاق در بحر متقارب (فعولن فعولن فعولن فعل) و چنانکه سعدی خود اشاره کردهاست نظم آن را در ۶۵۵ ه. ق. به پایان بردهاست. کتاب در ده باب تألیف و به ابوبکر بن سعد زنگی تقدیم شدهاست. معلوم نیست خود شیخ آن را چه مینامیدهاست. در بعضی آثار قدیمی به آن نام "سعدینامه" دادهاند. بعدها، به قرینهٔ نام کتاب دیگر سعدی (گلستان) نام بوستان را بر این کتاب نهادند.
بابهای آن از قرار زیر است:عقل و تدبیر و رایاحسانعشق و مستی و شورتواضعرضاقناعتعالم تربیتشُکر بر عافیتتوبه و راه صوابمناجات و ختم کتاب
آنچه عیان است اینکه بوستان بر سبک مثنوی حماسی سروده شده و احتمالاً سعدی آنرا به تقلید از فردوسی و بر وزن شاهنامه سرودهاست، حال آنکه طبع لطیف او فرصت حماسه سرایی بر وی نگستردهاست آنسان که در شعر حماسی خود میسراید:مرا در سپاهان یکی یار بودکه جنگاور و شوخ و عیار بود
در این بیت نیز صفت شوخ بودن شاهدان را به جنگاوران منتسب میکند[۶]؛
و این شعر که قیاس بوستان و شهنامهاست.
فردوسی میسراید:بَرَد کشتی آنجا که خواهد خدایوگر جامه بر تن دَرَد ناخدای
و سعدی در بوستان این گونه بسراید:[۷]خدا کشتی آنجا که خواهد بَرَدوگر ناخدا جامه بر تن دَرَدگلستان[ویرایش] گلستان
گلستان کتابی است که سعدی یک سال پس از اتمام بوستان، کتاب نخستش، آن را به نثر آهنگین فارسی در هشت باب «سیرت پادشاهان»، «اخلاق درویشان»، «فضیلت قناعت»، «فوائد خاموشی»، «عشق و جوانی»، «ضعف و پیری»، «تأثیر تربیت»، و «آداب صحبت» نوشتهاست. این کتاب به گمانی تاثیرگذارترین کتاب نثر در ادبیات فارسی است.[۸]
نمونهای از نثر گلستان سعدی:
منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قربت است و به شُکر اندرش مزید نعمت. ٬هر نفَسی که فرومیرود ممِد حیات است و چون برمیآید مفرح ذات؛ پس در هر نفَس دو نعمت موجود است و بر هر نعمت شُکری واجب.[۹]غزلیات[ویرایش]
غزلیات سعدی در چهار کتاب طیبات، بدایع، خواتیم و غزلیات قدیم گردآوری شدهاست.مواعظ[ویرایش]
مواعظ آخرین اثر سعدی و در ضمیر بهترین آثار سعدی است. شعر مشهور زیر از نمونه غزلهای مواعظ سعدی است.تن آدمی شریف است به جان آدمیتنه همین لباس زیباست نشان آدمیتاگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینیچه میان نقش دیوار و میان آدمیتخور و خواب و خشم و شهوت شَغَب ست و جهل و ظلمتحیَوان خبر ندارد ز جهان آدمیتبه حقیقت آدمی باش وگرنه مرغ باشدکه همین سخن بگوید به زبان آدمیتمگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندیکه فرشته ره ندارد به مقام آدمیت
[۱۰]نمونههایی از غزل های سعدی[ویرایش]نه طریق دوستانست و نه شرط مهربانیکه به دوستان یکدل، سر دست برفشانینفسی بیا و بنشین، سخنی بگو و بشنوکه به تشنگی بمردم، برِ آب زندگانیدل عارفان ببردند و قرار پارسایانهمه شاهدان به صورت، تو به صورت و معانینه خلاف عهد کردم، که حدیث جز تو گفتمهمه بر سر زبانند و تو در میان جانیمده ای رفیق پندم، که نظر بر او فکندمتو میان ما ندانی، که چه میرود نهانیدل دردمند سعدی، ز محبت تو خون شدنه به وصل میرسانی، نه به قتل میرهانی*بهجهان خرم از آنم، که جهان خرم از اوستعاشقم بر همه عالم، که همه عالم از اوستبه غنیمت شمر ای دوست، دم عیسی صبحتا دل مرده مگر زنده کنی، کاین دم از اوستنه فلک راست مسلم، نه ملک را حاصلآنچه در سرّ سویدای بنیآدم از اوستبه حلاوت بخورم زهر، که شاهد ساقیستبه ارادت ببرم زخم، که درمان هم از اوستزخم خونینم اگر به نشود، به باشدخنک آن زخم، که هر لحظه مرا مرهم از اوستغم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد؟ساقیا، باده بده شادی آن، کاین غم از اوستپادشاهی و گدایی، بر ما یکسان استچو بر این در، همه را پشت عبادت خم از اوستسعدیا، گر بکَند سیل فنا خانهٔ عمردل قوی دار، که بنیاد بقا محکم از اوست*ای ساربان آهسته رو کارام جانم میرودوان دل که با خود داشتم با دلستانم میرودمن ماندهام مهجور از او بیچاره و رنجور از اوگویی که نیشی دور از او در استخوانم میرودگفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درونپنهان نمیماند که خون بر آستانم میرودمحمل بدار ای ساروان تندی مکن با کاروانکز عشق آن سرو روان گویی روانم میروداو میرود دامنکشان من زهر تنهایی چشاندیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم میرودبرگشت یار سرکشم بگذاشت عیش ناخوشمچون مجمری پرآتشم کز سر دخانم میرودبا آن همه بیداد او وین عهد بیبنیاد اودر سینه دارم یاد او یا بر زبانم میرودبازآی و بر چشمم نشین ای دلستان نازنینکاشوب و فریاد از زمین بر آسمانم میرودشب تا سحر مینغنوم و اندرز کس مینشنوموین ره نه قاصد میروم کز کف عنانم میرودگفتم بگریم تا ابل چون خر فروماند به گلوین نیز نتوانم که دل با کاروانم میرودصبر از وصال یار من برگشتن از دلدار منگر چه نباشد کار من هم کار از آنم میروددر رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخنمن خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرودسعدی فغان از دست ما لایق نبود ای بیوفاطاقت نمیارم جفا کار از فغانم میرودشعر بنیآدم[ویرایش]
شعر «بنیآدم» سعدی بسیار مشهور است و در پیام فارسی که در مجموعه پیامهای فضاپیمای ویجر (مجموعاً پیامهایی به ۵۵ زبان[۱۱]) برای فضاهای دوردست فرستاده شدهاست این شعر به عنوان پیام برگزیده شدهاست.[۱۲] (شنیدن پیام فارسی برای ساکنان فضا از وبگاه ویجر، ناسا.) باراک اوباما رئیس جمهوری ایالات متحده نیز در پیام نوروزی سال ۲۰۰۹ این بیت از سعدی را قرائت کرد.[۱۳]بنی آدم اعضای یک پیکرند[۱۴][۱۵][۱۶]که در آفرینش ز یک گوهرندچو عضوی بدرد آورد روزگاردگر عضوها را نماند قرار
و دبیرکل سازمان یونسکو در سخنرانی خود این شعر را برای حضار خواند.[۱۷] اشعار سعدی همچنین در فرشی که از سوی دولت ایران در سال ۲۰۰۵ به فراخور سال رسمی سازمان ملل برای گفتگو میان تمدنها به سازمان ملل اهدا شد بافته شدهاست.[۱۸] این فرش برخلاف عادت سازمان ملل که هدایا را به نمایش نمیگذارد در محل مناسبی در سازمان ملل آویزان شد که کارشناسان میگویند این اقدام «به علت غیرممکن بودن مقاومت در برابر شعر سعدی» بوده است.[۱۹]
در بسیاری از منابع معتبر انگلیسی نوشته شده که این شعر بر سردر ورودی تالار ملل مقر سازمان ملل متحد در نیویورک نقش بسته است.[۲۰][۲۱][۲۲][۲۳][۲۴][۲۵][۲۶] حسن مکارمی خوشنویس ایرانی نیز در گفتگویی با مجله یونسکو کوریر به وجود این شعر بر سردر تالار اصلی اشاره کرده است.[۲۷]
ولی در مورد درست بودن این مطلب تردیدهایی نیز وجود دارد[۲۸][۲۹][۳۰] و عکسی نیز از این شعر بر سردر نامبرده دیده نشدهاست.[نیازمند منبع] از جمله، مؤسس مرکز سعدیشناسی وجود هر گونه لوح و یا سردری را با این اشعار از سعدی در مقر سازمان ملل متحد در نیویورک، رد میکند و معتقد است: «متأسفانه الان طوری شده که اگر این حرف را بزنیم، هیچکس باور نمیکند و مردم واقعاً فکر میکنند شعر سعدی در سردر سازمان ملل متحد نوشته شدهاست حال آنکه نه سردری و نه تابلویی با اشعار سعدی در سازمان ملل وجود ندارد.»[۳۱]
محمد جواد ظریف سفیر پیشین ایران در سازمان ملل٬ در سال ۱۳۸۴ در گفتگویی با رسانهها در این مورد گفته که: «از سالها قبل و شاید از چندین دهه پیش معروف بود که شعر معروف «بنیآدم اعضای یکدیگرند/که در آفرینش زیک گوهرند» منقوش و در سردر سازمان ملل آویخته شدهاست. در تحقیقاتی که ما کردیم در حداقل سه دههٔ گذشته، چنین کاری انجام نشده بود.»[۳۲]
گفتنی است که چاپ مصرع اول این شعر بر روی اسکناسهای یکصد هزار ریالی در سال ۱۳۸۹، موجب واکنشهای رسانهای گردید و روایت صحیح این بیت، از فرهنگستان زبان و ادب فارسی استعلام شد.[۳۳][۳۴][۳۵]سعدی از نگاه دیگران[ویرایش]آنچه سعدی دربارهٔ خویش میسراید[ویرایش]در بارگاه خاطر سعدی خرام اگرخواهی ز پادشاه سخن داد شاعریهفت کشور نمیکنند امروزبی مقالات سعدی انجمنیمن آن مرغ سخندانم که در خاکم رود صورتهنوز آواز میآید به معنی از گلستانمهر متاعی ز مخزنی خیزدشکر از مصر و سعدی از شیرازمنم امروز و تو انگشتنمای همه خلقمن به شیرینسخنی و تو به خوبی مشهوراگر شربتی بایدت سودمندز سعدی ستان تلخداروی پندبر حدیث من و حسن تو نیفزاید کسحد همین است سخندانی و زیبایی راسعدی اندازه ندارد که به شیرین سخنیباغ طبعت همه مرغان شکرگفتارندخانه زندان است و تنهایی ضلالهرکه چون سعدی گلستانیش نیستدرین معنی سخن باید که جز سعدی نیارایدکه هرچ از جان برون آید نشیند لاجرم بر دلهنر بیار و زبانآوری مکن سعدیچه حاجت است بگوید شکر که شیرینمقلم است این به دست سعدی دُریا هزار آستین دُرّ دَریدعای سعدی اگر بشنوی زیان نکنیکه یحتمل که اجابت بود دعایی راز خاک سعدی شیراز بوی عشق آیدهزار سال پس از مرگ او گرش بویی[۳۶]من دگر شعر نخواهم بسرایم که مگسزحمتم می دهد از بس که سخن شیرین استدر ستایش سعدی[ویرایش]مجد همگر:از سعدی مشهور سخن شعر روان جویکاو کعبه فضل است و دلش چشمه زمزممحمد تقی بهار:[۳۷]سعدیا! چون تو کجا نادره گفتاری هست؟یا چو شیرین سخنت نخل شکرباری هست؟یا چو بستان و گلستان تو گلزاری هست؟هیچم ار نیست، تمنای توام باری هست«مشنو ای دوست! که غیر از تو مرا یاری هستیا شب و روز بجز فکر توام کاری هست»لطف گفتار تو شد دام ره مرغ هوسبه هوس بال زد و گشت گرفتار قفسپایبند تو ندارد سر دمسازی کسموسی اینجا بنهد رخت به امید قبس«به کمند سر زلفت نه من افتادم و بسکه به هر حلقهٔ زلف تو گرفتاری هست»همام تبریزی در ستایش سعدی:همام را سخن دلفریب و شیرین استولی چه سود که بیچاره نیست شیرازیسیفالدین فرغانی معاصر سعدی، خطاب به وی:[۳۸]نمیدانم که چون باشد به معدن زر فرستادنبه دریا قطره آوردن به کان گوهر فرستادنچو بلبل در فراق گل از این اندیشه خاموشمکه بانگ زاغ چون شاید به خنیاگر فرستادنحدیث شعر من گفتن کنار طبع چون آبتبه آتشگاه زرتشت است خاکستر فرستادنضمیرت جام جمشید است و در وی نوش جانپروربرٍاو جرعهای نتوان از این ساغر فرستادنتو کشورگیر آفاقی و شعر تو تو را لشکرچه خوش باشد چنین لشکر به هر کشور فرستادنعبدالحسین زرینکوب:سعدی معانی لطیف تازه را در عبارات آسان بیان میکند و از تعقید و تکلف برکنار میماند. بعید نیست اگر بگوییم این بیت را در وصف خود سرودهاست:[۳۹]صبر بسیار بباید پدر پیر فلک راکه دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزایدمحمدعلی فروغی دربارهٔ سعدی مینویسد «اهل ذوق اِعجاب میکنند که سعدی هفتصد سال پیش به زبان امروزی ما سخن گفتهاست ولی حق این است که [...] ما پس از هفتصد سال به زبانی که از سعدی آموختهایم سخن میگوییم».ضیاء موحد دربارهٔ وی مینویسد «زبان فارسی پس از فردوسی به هیچ شاعری بهاندازهٔ سعدی مدیون نیست».
زبان سعدی به «سهل ممتنع» معروف شدهاست، از آنجا که به نظر میرسد نوشتههایش از طرفی بسیار آساناند و از طرفی دیگر گفتن یا ساختن شعرهای مشابه آنها ناممکن.روح الله خمینی: او نیز در بیت «شاعر اگر سعدی شیرازی است / بافتههای من و تو بازی است» به مقام والای سعدی اشاره میکند.گارسن دوتاسی: سعدی تنها نویسنده ایرانی است که نزد توده مردم اروپا شهرت داردباربیه دومنار: در آثار سعدی لطف طبع هوراس، سهولت بیان اوید، قریحهٔ بذلهگوی رابله و سادگی لافونتن را میتوان یافتسر ادوین آرنولد: باری دگر همراه من آی، از آن آسمان گرفته،
تا گوش بر نغمهٔ خوشآهنگ و سحرآسای سعدی گذاریم،
بلبلی هزاردستان، که، از دل گلستان خویش، به پارسی هر دم نوایی دیگر ساز خواهد کرد...[۴۰]در نقد سعدی[ویرایش]
ذبیح الله منصوری شبههٔ عدم اصالت اشعار سعدی را مطرح ساخته و اشعار وی را اقتباس دانسته است.[۴۱] احمد کسروی تیر نقد را به سمت گرایشهای جنسی سعدی نشانه گرفته و او را از این منظر مورد سرزنش قرار داده است.[۴۲][۴۳] میرزا آقاخان کرمانی ابیات عاشقانهٔ سعدی را مورد نقد اخلاقی قرار داده است.[۴۴] نیما یوشیج بیشتر از منظر خلاقیت معنایی و مفهومی، اشعار سعدی را قابل نقد میبیند.[۴۵] اسماعیل خویی بر گرایشهای سازشکارانه و محافظهکارانهٔ سعدی انگشت گذاشته و از این لحاظ، وی را شایستهٔ نقد میبیند.[۴۶]آرامگاه[ویرایش]نوشتار اصلی: آرامگاه سعدی آرامگاه سعدی شیراز.
سعدی در خانقاهی که اکنون آرامگاه اوست و در گذشته محل زندگی او بود، به خاک سپرده شد که در ۴ کیلومتری شمال شرقی شیراز، در دامنه کوه فهندژ، در انتهای خیابان بوستان و در کنار باغ دلگشا است. این مکان در ابتدا خانقاه شیخ بوده که وی اواخر عمرش را در آنجا میگذرانده و سپس در همانجا دفن شدهاست. برای اولین بار در قرن هفتم توسط خواجه شمس الدین محمد صاحبدیوانی وزیر معروف آباقاخان، مقبرهای بر فراز قبر سعدی ساخته شد. در سال ۹۹۸ به حکم یعقوب ذوالقدر، حکمران فارس، خانقاه شیخ ویران گردید و اثری از آن باقی نماند. تا این که در سال ۱۱۸۷ ه. ق. به دستور کریمخان زند، عمارتی ملوکانه از گچ و آجر بر فراز مزار شیخ بنا شد که شامل ۲ طبقه بود. طبقه پایین دارای راهرویی بود که پلکان طبقه دوم از آنجا شروع میشد. در دو طرف راهرو دو اتاق کرسی دار ساخته شده بود. در اتاقی که سمت شرق راهرو بود، گور سعدی قرار داشت و معجری چوبی آن را احاطه کره بود. قسمت غربی راهرو نیز موازی قسمت شرقی، شامل دو اتاق میشد، که بعدها شوریده (فصیح الملک) شاعر نابینای شیرازی در اتاق غربی این قسمت دفن شد. طبقه بالای ساختمان نیز مانند طبقه زیرین بود، با این تفاوت که بر روی اتاق شرقی که قبر سعدی در آنجا بود، به احترام شیخ اتاقی ساخته نشده بود و سقف آن به اندازه دو طبقه ارتفاع داشت. بنای فعلی آرامگاه سعدی از طرف انجمن آثار ملی در سال ۱۳۳۱ ه-ش با تلفیقی از معماری قدیم و جدید ایرانی در میان عمارتی هشت ضلعی با سقفی بلند و کاشیکاری ساخته شد. روبهروی این هشتی، ایوان زیبایی است که دری به آرامگاه دارد.[۴۷]
سکههای پانصد ریالی برنزی ایران از سال ۱۳۸۷ خورشیدی به نقش آرامگاه سعدی مزین شدهاست. همچنین طرح پشت اسکناس ده هزار تومانی(یکصد هزار ریالی) نمایی از مقبره سعدی در شیراز میباشد.
در تاریخ آل یاسر آمدهاست که سعدی با حکیم نزاری قهستانی مرواداتی داشتهاست وسعدی برای دیدن نزاری به بیرجند آمدهاست (۱-۱)روز سعدی[ویرایش]
مرکز سعدی شناسی، از سال ۱۳۸۱ خورشیدی، روز نخست اردیبهشت را روز سعدی، اعلام نمود و در اول اردیبهشت ۱۳۸۹ خورشیدی، در اجلاس شاعران جهان، در شیراز، نخستین روز اردیبهشت، از سوی نهادهای فرهنگی داخلی و خارجی، به عنوان روز سعدی، نامگذاری شد.[۴۸]
+ نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 18:8 توسط ZOLFAGHARIوTAT
|
این وبلاگ گروه ادبیات پیشوا است.امیدوارم لذت کافی رو ببرید.لطفا با نظر های مفیدتون ما را یاری کنید.